سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
دنیا، بر دشمنان یکدیگر تنگ است . [امام علی علیه السلام]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
آخرت ، آفات عقل و استدلال ، اختیار ، اختیاری ، اراده ی فعلی ، ارزش ادراکات بشر ، ارزش عقل ، ازلی ، اسرافیل ، اسماء ، اماره ، امامت در قرآن، لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ، هَارُونَ مِنْ مُو ، اینشتین ، براهین اثبات وجود خدا ، برزخ ، پیشین ، توحید و شرک ، جبر ، جبر و اختیار ، جبرئیل ، جبروت ، جبری ، حادث ، حافظه ، حدوث ، حدیث معرفة امیرالمومنین بالنّورانیّة ، حرکت ، حسبنا کتاب الله ، خدا کیست ، خشونت عمر ، خیام ، داروینیسم یا ترانسفورمیسم ، دلائل عصمت عقل ، زمان ، زیگموند فروید ، سقیفه ، شهود ، صور خیالی ، عارف ، عالم ، عالم برزخ ، عالم ذر ، عالم الست، ملکوت ، جبروت ، عرش ، عصمت عقل ، عقل ، عقول ، علم ، علم پیشین خدا ، علم دینی و علم سکولار ، علم مقدّس ، غیرمادّی ، فرضیه داروین ، فیلم راز ، فیّاض ازلی و ابدی ، قانون جذب ، قبله ، قدسیه ، قدیم ، قرب و بعد نسبت به خدا ، کرسی ، کشورگشایی عمر بن خطاب ، لوامه ، ماهیت ، متخیّله ، مثال ، مجرّد ، مطمئنه ، معراج ، ملاصدرای شیرازی ، ملکوت ، مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف رَبّه ، ناسوت ، ناطقه ، نفس ، هایزنبرگ ، هندسه اقلیدسی ، هندسه نااقلیدسی ، واجب الوجود ، کشورگشایی عمر بن خطاب، سقیفه، خشونت عمر، حسبنا کتاب الله ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :20
بازدید دیروز :86
کل بازدید :341059
تعداد کل یاداشته ها : 52
98/11/7
6:19 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
عبد الاحد[578]

خبر مایه
بایگانی وبلاگ
 
1- تشکیک وجود[1] 2- هندو به طعنه گفت که یاران خدا دو تاست ...[1] 3- آیا مقدار ماده جهان بی نهایت است ؟[1] 4- جبر فلسفی چیست ؟[1] 5- آیا این اعتقاد که رخ دادن هر فعلی حکمتی دارد صحیح است؟[1] 6- چرا روح القدس برای مریم (ع( به صورت مرد ظاهرشد؟[1] 7- رابطه عقل و روح چگونه است؟[1] 8- چرا انسان برتر از فرشته است؟[1] 9- آیا اسلام نظریه تکامل انواع داروین را می پذیرد ؟[1] 10- چرا وجود دو خدا محال است[1] 11- آیا همه موجودات جهان با شعورند ؟ آیا همه موجودات جهان نفس دا[1] 12- چرا حضرت رقیه را باید احترام کرد؟[1] 13- بدن در طول نفس و مرتبه نازله نفس است[1] 14- آیا منبع دین تحریف شده اند؟[1] 15- حرکت جوهری ملا صدرا را با زبانی ساده توضیح دهید[1] 16- معراج جسمانی پیامبر - غیر جسمانی بودن خدا (1 و 2)[2] 17- نظریه تکامل داروین فرضیه ای باطل[1] 18- نقد نظریه بسط تجربه نبوی دکتر سروش(1 و 2 )[2] 19- احضار روح[1] 20- آیا دین فطری است؟[1] 21- عالم امر چیست؟[1] 22- آیا تاسیس زیارتگاه بر سر قبور اولیاء و زیارت آنها شرک است؟[1] 23- دین ایران باستان[1] 24- هفت آسمان[1] 25- خدا چرا انسان و جهان را آفرید؟[2] 26- تصویری از جهان بی نهایت[1] 27- عاقبت انسان در عالم آخرت چه می شود ؟ و سعادت چیست؟[1] 28- خدا کیست؟![1] 29- خدا الآن چه می کند؟![1] فروردین 1387[1] مهر 1387[2] آذر 1387[1] دی 87[2] بهمن 87[2] اسفند 87[1]
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
صبح مشتاقان و رها می شوم آخر...؟!! نهان خانه ی دل آل یس دریـــچـــه کــــــلام نــــــو رنگارنگه سلام شهدا ایحسب الانسان ان یترک سدی خدا یه کاری کن ... بچه های باخرز تبادل لینک وافزایش بازدید مقالات مشاوره و روانشناسی و اختلالات روانی و رفتاری ابوالفضل فتحیان دستگردی گروه فرهنگی شهید همت(بسیج دبیرستان مالک اشتر 1) شما هم در وبلاگ گروهی با ما همکاری کنید حب الحسین اجننی پیامبر اعظم(صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) - The Holy Propht -p.b.u.h جمهوریت:اخبار داغ ، مقاله ، مصاحبه ، عکس ، کاریکاتور و طنز سیاسی نان ، عشق ، موتور هزار راهنما شمیم انا مجنون الحسین مذهبی - سیاسی - فرهنگی السلام علیک یا امام الرئوف اباصالحی یا زهرا مدد اختلالات روانی اضطراب خشم افسردگی... دیــار عـاشقـان صعصعه مشاوره و مقالات روانشناسی آفاق طلبه آ نلاین دانشمند مسیح اندیمشک موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین AMIR قدرت شیطان چگونه خدمتگذار خوبی باشیم علم نوین کجایند مردان بی ادعا؟ یادداشت های یه آسمونی صور اسرافیل راز و نیاز با خدا عاشقان میگویند خلوت تنهایی انتظار محفل قران جعفریه به سوی حقیقت «سلام محب بر محبان حسین ع » جاده خدا یعسوب یوسف گم گشته مجله اینترنتی نوآوری و شکوفایی ابوالفضل فتحیان دستگردی مزار بی نشان سخنان مهجور حضرت روح الله حــــــــکــــمـــــــت آ بـــــــــــاد دو کلمه حرف حساب معارف اسلامی

پرسش:

آیا این اعتقاد که رخ دادن هر فعلی حکمتی دارد صحیح است؟

پاسخ:

حکمت در فعل به دو معنی به کار می رود. 1. به معنی استحکام واتقان فعل. لذا فعلی را که محکم و استوار و نظام مند و خلل ناپذیر و بی عیب باشد، فعل حکیمانه می گویند. 2. به معنی غایت  عقلایی داشتن  فعل و عبث نبودن آن . لذا فعلی را که عاقلانه و هدفمند باشد و غایتی معقول داشته باشد، حکیمانه می گویند.
افعال را به طور کلی به دو قسم می توان تقسیم کرد: 1. افعال خدا 2. افعال مخلوقات؛ افعال مخلوقات نیز یا غیرارادی است مثل افعال موجودات بی جان که آنها را بیشتر آثار می گویند و کمتر از واژه فعل در این مورد استفاده می شود ، یا ارادی است ؛ و افعال ارادی یا از فاعل غیرعاقل است مثل افعال حیوانات یا از فاعل عاقل است مثل افعال انسان،‌ جن و ملائک.
فعل خدا چیزی نیست جز همین نظام هستی، که در نهایت درجه ی استواری و اتقان است و هیچ سستی و خللی در آن راه ندارد. «الذی خلق سبع سموات طباقا ما تری فی خلق الرحمن من تفاوت فارجع البصر هل تری من فطور»( ملک / 3). فعل خدا به این معنی شامل جمیع موجودات است؛ حتی به لحاظی افعال مخلوقات را هم شامل می شود.
افعال خدا را اگر تک تک موجودات یا مجموعه ی خاصی از موجودات لحاظ کنیم به معنی دوم نیز حکیمانه هستند ؛ یعنی هر موجودی یا مجموعه ای از موجودات نسبت به هم دارای غایت و هدفمندند ؛ و هیچ موجودی عبث خلق نشده است. «وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ اْلأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما باطِلاً ذلِکَ ظَنُّ الَّذینَ کَفَرُوا فَوَیْلٌ لِلَّذینَ کَفَرُوا مِنَ النّارِ»(ص/27)؛ ( و آسمان و زمین و آنچه را که میان این دو است به باطل نیافریدیم این گمان کسانى است که کافر شده [و حق‏پوشى کرده]اند پس واى از آتش بر کسانى که کافر شده‏اند) و « وَ ما خَلَقْنَا السَّماءَ وَ اْلأَرْضَ وَ ما بَیْنَهُما لاعِبینَ»(انبیاء/16)؛( و آسمان و زمین و آنچه را که میان آن دو است به بازیچه نیافریدیم. )
اگر کلّ نظام هستی یکجا و به صورت یک موجود لحاظ شود غایت آن خدا بوده و بازگشت آن به خداست ؛ لذا هدفمند و غایتمند بوده و حکیمانه است. بلکه عالم هستی خود عین حکمت و عین اتقان و استواری است چرا که متکی به غنی بالذات است و حکیم بودن خدا ناشی از غنای ذاتی و بی نقص بودن اوست.
بنابراین تمام موجودات از آن حیث که مخلوق خدای حکیم هستند، به هر دو معنی آن  دارای حکمت اند ، حتی فعل ارادی مخلوقات نیز مشمول این حکم است ؛  اما نه از آن جهت که به مخلوقات منتسب است بلکه از آن جهت که به خدا منتسب است.  اما از آن جهت که افعال ارادی مخلوقات به خود آنها منتسب است،‌ ممکن است حکیمانه باشد یا حکیمانه نباشد. فعل اختیاری ملائک از هر  دو جهت حکیمانه است یعنی هم  دارای اتقان است هم غایتی عاقلانه دارد چون همه ی  افعال ملائک عاقلانه است چرا که ملائک همه عقلند و از شهوت و غضب و صفات مادی در آنها خبری نیست اما افعال جنّها و انسانها ممکن است حکیمانه باشد و ممکن است بر خلاف حکمت باشد. چون این دو موجود افزون بر عقل دارای شهوت و غضب و وهم و خیال نیز هستند و همه افعالشان همواره ناشی از عقل نیست.
انسانها و جنّها برای اینکه فعلی انجام دهند باید  اراده کنند و برای اینکه اراده کنند باید شوق و انگیزه ای در آنها پدید آید و برای اینکه شوق و انگیزه در آنها پدید آید باید فعل و غایت و نتیجه ی آن را تصوّر کنند. وقتی فعل و نتیجه ی  آن را تصور کردند یا آن فعل را برای خود مفید وکمال می بینند یا آن را برای خود مفیدو خیر نمی بینند. اگر مفید دیدند در آنها انگیزه لازم پدید می آید والا پدید نمی آید. اما مفیدبودن(خیر و کمال بودن) در نظر افراد معانی متفاوت دارد، ممکن است کسی چیزی را مفید بداند که کمال قوه شهوت او را در پی دارد و دیگری چیزی را مفید بداند که کمال قوه غضب او را تأمین می کند و دیگری فعلی را مفید تشخیص دهد که کمال عقل او را تأمین می کند مثلا وقتی انسانها سیگار کشیدن را تصور می کنند یکی آن را مفید تشخیص می دهد از آن جهت که خیال می کند، سیگار کشیدن باعث شخصیّت و علامت مردانگی است و دیگری آن را می کشد برای این که نشان دهد ترسو نیست و از والدینش نمی ترسد ؛ و آنها که نمی کشند از آن جهت است که به جهتی آن را مضر تشخیص داده اند.
حال وقتی کسی فعلی را تصور می کند اگر نفع عقل را در آن لحاظ کند یا نفع دیگر قوا را تحت تدبیر عقل لحاظ کند کار او حکیمانه است. چون کار او در مسیر نظام هستی و مطابق با نظم کلی عالم است و عالم از آن حیث  که فعل خداست، حکیمانه است. اما تشخیص اینکه چه فعلی به نفع عقل است یا نفع عاقلانه دارند و به عبارتی حکیمانه است ؛ همیشه ممکن نیست لذا خداوند متعال قرآن حکیم و دین قیم  را توسط انسان کامل وحکیم فرستاد تا انسان را با فعل حکیمانه آشنا کنند و او را در مسیر عالم هستی که به بسوی خدای حکیم می رود قرار دهد.
بنابراین تمام موجودات و افعال آنان  از آن جهت که به خدا منتسب هستند‌، دارای حکمت اند ولی فعل موجود مادی مختار از آن جهت که به خود او منتسب است ممکن است دارای حکمت باشد و ممکن است عبث و لهو و لعب باشد. «یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَتَّخِذُوا الَّذینَ اتَّخَذُوا دینَکُمْ هُزُوًا وَ لَعِبًا مِنَ الَّذینَ أُوتُوا الْکِتابَ مِنْ قَبْلِکُمْ وَ الْکُفّارَ أَوْلِیاءَ وَ اتَّقُوا اللّهَ إِنْ کُنْتُمْ مُؤْمِنینَ؛ وَ إِذا نادَیْتُمْ إِلَى الصَّلاةِ اتَّخَذُوها هُزُوًا وَ لَعِبًا ذلِکَ بِأَنَّهُمْ قَوْمٌ لا یَعْقِلُونَ؛(مائده/57و58) اى کسانى که ایمان آورده‏اید کسانى را که دین شما را به ریشخند و بازى گرفته‏اند [چه] از کسانى که پیش از شما به آنان کتاب داده شده و [چه از] کافران دوستان [خود] مگیرید و اگر ایمان دارید از خدا پروا دارید؛ و هنگامى که [به وسیله اذان مردم را] به نماز مى‏خوانید آن را به مسخره و بازى مى‏گیرند زیرا آنان مردمى‏اند که نمى‏اندیشند.»
اگر در آیات کتاب حکیم- که هم استوار و متقن است هم دارای غایت و هدف- خوب بنگریم می یابیم که هر فعلی که در مسیر آخرت و برای آخرت باشد، عاقلانه و حکیمانه است و غیر آن لهو و لعب و عبث است. «وَ مَا الْحَیاةُ الدُّنْیا إِلاّ لَعِبٌ وَ لَهْوٌ وَ لَلدّارُ اْلآخِرَةُ خَیْرٌ لِلَّذینَ یَتَّقُونَ أَ فَلا تَعْقِلُونَ؛(انعام/32) و زندگى دنیا جز بازى و سرگرمى نیست و قطعا سراى بازپسین براى کسانى که پرهیزگارى مى‏کنند بهتر است آیا نمى‏اندیشید. »

 


86/11/18::: 9:47 ع
نظر()
  
  

پرسش :ذات اقدس حق تعالی  حد و مرز نداشته و  بی نهایت است،‌ لذا جهان هستی که مخلوق و فیض حق است، به تبع آن، بی نهایت خواهد بود ، آیا امکان دارد تصویر روشن و قابل درکی از جهان بی نهایت! جهانی که به هیچ حدی، محدود و به هیج قیدی، مقید نیست! برای بنده و امثال بنده، ارائه بفرمائید.

 

پاسخ:

 

اولا لازم به توجه است که کلمه «بی نهایت» و «نامحدود» به یک معنی نیستنداگر چه گاه از باب مسامحهً به جای هم استعمال می شوند. مراد از حد شیء، ما به الامتیاز شیء از دیگر اشیاء است. به عبارت دیگر حد یک شیء عبارت از آن چیزی است که به واسطه آن چیز، این شیء از اشیاء دیگر بازشناخته می شود. این معنی از حدّ، اعم از حدّ اصطلاحی در منطق و فلسفه است که به معنی ماهیت شیء است. اما کلمه «نهایت و بی نهایت» در ماهیات به کار می روند؛ گاه به معنی حد ماهوی و گاه به معنی انتها و آخر. مثلا وقتی گفته می شود عدد بی نهایت است مقصود این است که عدد آخر ندارد ؛ نه اینکه عدد حدّ ندارد. چرا که عدد در عین اینکه بی نهایت است، محدود است چون عدد کمّ است و کمّ، ماهیت عرضی است و ماهیت، حد شیء استادامه مطلب...

  
  

سوالحرکت جوهری ملا صدرا را با زبانی ساده توضیح دهید. 

 

صدرالمتالهین ملاصدرای شیرازی

 

پاسخ:

ماهیت بر دو قسم است: یا قائم به موضوع است که آن را عرض گویند و اعراض 9 قسمند: کمّ و کیف، اَین، متی، فعل انفعال، اضافه، جده ؛  یا غیر قائم به موضوع است که آن را جوهر گویند ؛ و جوهر برپنج سم ایست : جوهر عقل ، جوهر نفس ، جسم ، صورت و ماده .  در جوهر عقل حرکت راه ندارد. در جوهر هر نفس نیز فی حد نفسه حرکت راه ندارد ؛ لکن از آن حیث که به جسم تعلق می گیرد به عرض جسم، نفس نیز متحرک بالعرض(بالمجاز) خواهد بود.- مجاز عقلی -
جوهر ماده، جوهر قابل است که آن را قوه محضه ، ماده اولی ، و هیولا نیز می گویند. این جوهر هیچ فعلیّتی ندارد الا همین « قوه بودن »و « قابلیت محض بودن». لذا حقیقت جوهر ماده این است که می تواند هر صورتی را بپذیرد و هیچ کمالی جز همین پذیرش ندارد. صورت جسمیه اولین صورتی است که ماده می پذیرد و از ترکیب اتحادی ماده و صورت جسمیه، جوهر جسم پدید می آید
ادامه مطلب...

86/11/17::: 8:26 ع
نظر()
  
  

پرسش:آیت الله حسن زاده آملی می فرمایند: «بدن در طول نفس و مرتبه نازله نفس است». منظور از این عبارت چیست؟علامه حسن زاده آملی                          پاسخ :

نفس جوهری است که ذاتا مجرد بوده ولی در مقام فعل یک نحوه تعلّق به ماده دارد. ـــ  مراد از ماده، اصطلاح فلسفی آن است نه اصطلاح فیزیکی آن ـــ   لذا با دقت  درست نیست که گفته شود ، نفس در مقام فعل یک نحوه تعلق به جسم یا بدن دارد ؛ چون بدن مرتبه ا ی از مراتب خود نفس است که در این مرتبه نفس به ماده تعلق می گیرد.
نفس حقیقتی است یگانه که دارای مراتب طولی است. عالی ترین مرتبه نفس مرتبه عقلی آن است که در آن مرتبه، نفس مجرد تامّ عقلی بوده و با عقول مفارق متّحد است و مرتبه متوسط آن، مرتبه مثالی است که با عالم مثال متحد است. با توجه به این دو مرتبه در تعریف نفس گفته می شود: نفس جوهریست ذاتا مجرد. مرتبه نازله ی نفس انسان، همان صورت انسانی است که به ماده ثانیه ی  بدن(گوشت و پوست و استخوان و ...) تعلق گرفته و آنها را صورت انسانی بخشیده است. این صورت به اعتبار تعلق آن به  ماده(گوشت و پوست و استخوان و ...) بدن مادی گفته می شود؛ ولی با صرف نظر از تعلق آن به ماده همان صورت مثالی انسان است. به عبارت دیگر پایین ترین مرتبه مثالی نفس با بالاترین مرتبه وجود مادی انسان یکی هستند و تفاوت آنها به اعتبار تعلق و عدم تعلق است.
این صورت انسانی آن به آن از مرتبه مثال نفس  به مرتبه بدن افاضه می شود؛ از صورت نطفه تا آخرین صورت انسان که در لحظه مرگ از ماده جدا می شود همگی از نفس مثالی افاضه می شوند که ما از زاویه دیدمان در عالم ماده و به اعتبارِ داشتن علم حصولی ، آن را به صورت حرکت جوهری ادراک می کنیم.
ادامه مطلب...

  
  

پرسش:رابطه عقل و روح چگونه است؟

پاسخ:

روح انسان یک حقیقت فوق مادی و مجرد است؛ و موجود مجرد نمی تواند از حیث وجود خارجی مرکب باشد؛ لذا روح یک حقیقت بسیط و یکپارچه است؛ لکن در عین بسیط بودن دارای شئون و قوای متعددی است. برخی از شئون آن عبارتند از سمع، بصر، لمس، ادراک کلیات و جزئیات، حفظ مفاهیم، دخل و تصرف در مفاهیم، احساس و عاطفه و ... روح در برخی از این شئون محتاج به ماده و در برخی دیگر بی نیاز از ماده است. روح از آن جهت که می شنود، سمیع است و از آن جهت که می بیند بصیر است و گوش و چشم صرفا ابزار و معدّند لذا گاه روح انسان در خواب(رؤیا) بدون چشم و گوش نیز می بیند و می شنود؛ همچنین روح از آن جهت که مفاهیم را حفظ می کند، دارای شأن حافظه است و مغز معدّ این شأن است و همچنین روح از آن جهت که معانی جزئی و صور جزئی را ادراک می کند دارای قوه واهمه وقوّه خیال است؛ و از آن جهت که می تواند در صور خیالیه تصرف کند دارای قوه متخلیه است و از آن حیث که از اموری متأثر شده و منقلب می شود دارای قلب است و بالاخره از آن جهت که می تواند حقایق و مفاهیم کلی را ادراک کند ، دارای قوه عقل است. بنابراین عقل قوه ای از قوای روح است.و قوای روح عین روح بوده و تمایز آنها به اعتبار متعلّق آنهاست. لذا حکما گفته اند «النفس فی وحدتها کل القوی و لیس بشیء منها» یعنی روح به تنهایی و در بساطت خود جامع همه کمالات قوای خود است ولی هیچ کدام آنها نیست. لذا قوای روح و از جمله عقل کمالات او هستند که متناسب با موردی که روح با آن سرو کار دارد، ظاهر می شوند.

 


86/11/8::: 11:46 ع
نظر()
  
  

پرسش: آخر زندگی انسان چه می شود؟ بعد از مرگ  و تعیین سرنوشت هر شخص (جهنمی یا بهشتی شدن  ) بعد چه می شود؟ پایان همه راحتی هایی که در قرآن برای اهل  بهشت  وعده داده شده چیست؟ اگر هدف رسیدن به سعادت است ؟ سعادت یعنی چه؟

پاسخ:

 انسان موجودی است دارای فطرت کمال جویی ؛ لذا به هر کمالی که می رسد باز فراتر از آن را طلب می کند ؛ اگر به انسانی تمام علم عالم را بدهند جز یک گزاره علمی را ، باز راضی نخواهد بود و طالب دانستن آن گزاره علمی هم خواهد بود .در مورد قدرت ووجاهت و ثروت و لذت و زیبایی و درازی عمر نیز چنین است . انسان طالب قدرت بی نهایت ،احترام ومقام بی نهایت ، ثروت بی نهایت ، لذت بی نهایت ،زیبایی بی نهایت و عمر بی نهایت (جاودانگی ابدی ) است. ادامه مطلب...

86/11/8::: 11:18 ع
نظر()
  
  

پرسش:مراد از جبر فلسفی را در دو سطر شرح دهید و بیان کنید که آیا منافات با اختیار دارد؟

پاسخ    : منظور از جبر فلسفی  ، ضرورت علّی و معلولی است . یعنی با وجود علّت تامه وجود معلول ضروری و اجتناب ناپذیر است .همین طور وجود معلول با لضروة مستلزم وجود علت تامه است.

جبرفلسفی نه تنها منافاتی با اختیار ندارد ، مویّد اختیار نیز می باشد . در افعال ارادی انسان اختیار بخشی از علت تامّه است چون فعل موجود مادی محتاج به علل مادی و صوری نیز می باشد؛ لذا انسان به شرطی می تواند خواست ارادی خود را تحقق بخشد که اوّلاً سایر علل نیز فراهم باشند وثانیاً مانعی نیز در کار نباشد مثلاً اگر نجّاری بخواهد میزی بسازد اوّلاً باید چوب ( علت مادی ) و نقشه میز (علت صوری ) ووسائل نجّاری ( علل معدّ ) فراهم باشند وثانیاً مانعی نیز درکار نباشد ؛ مثلاً نجّار مریض نباشد یا کسی یا چیزی جلو کار نجار را نگیرد .

بنا بر این اگر همه اجزاء علت تامّه، یک فعل بجز اختیار  فراهم  باشد فعل تحقق نخواهد یافت ولی به محض این که اختیار انسان به آن اجزاء  اضافه شود تحقق فعل حتمی واجتناب ناپذیر خواهد شد. لذا حکما فرموده اند : «  الضرورة بالاختیار لاینافی الاختیار »


  
  

پرسش: آیا این صحت دارد  که همه موجودات جهان دارای شعورند ؟ البته سؤال اصلی من این نیست. سؤالم را با یک مثال می پرسم. مثلا یک انسان علاوه بر این جسم مادی،‌روح داره، احساس و عاطفه داره، وجدان داره، نفس اماره و لوامه و ناطقه و مطمئنه داره و خیلی چیزهای دیگر. می خواستم بدانم دیگر موجودات جهان مثلا یک گیاه یا یک اتم یا یک حیوان، علاوه بر این جسم مادی که دارند، چیز دیگری هم دارند؟

پاسخ:

خداوند متعال در آیه 44 سوره اسراء می فرماید: « آسمانهای هفتگانه و زمین و کسانی که در آنها هستند تسبیح او می گویند و هیچ چیزی نیست مگر اینکه تسبیح و حمد او می گوید؛ لکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید. او بردبار و آمرزنده است.»
علامه طباطبایی(رضوان الله علیه) در تفسیر این آیه فرموده اند: از کلام خدا استفاده می شود همچنان که خلقت در اشیاء جاری و ساری است علم هم در اشیاء سریان دارد و هر موجودی به اندازه ای که از وجود بهره دارد از علم نیز بهره مند است.(المیزان، ج13، ص110(
همچنین خداوند متعال می فرماید: « و روزی که دشمنان خدا محشور می شوند به سوی آتش، پس آنها را نگه می دارند تا صفهای بعدی به آنها محلق شوند. وقتی به آن می رسند،‌گوشها و چشم ها و پوستهای آنها به آنچه می کردند، گواهی می دهند. آنها به پوست های خود می گویند، چرا بر ضد ما گواهی دادید؟ آنها جواب می دهند: همان خدایی که هر موجودی را به نطق آورده ما را گویا ساخته است ...»(فصلت/19-21(
علامه طباطبایی(رض) در تفسیر این آیه آن را شاهدی دیگر بر با شعور بودن اشیاء دانسته و به آیه 44 اسراء اشاره کرده و فرموده اند: جمله « لکن شما تسبیح آنها را نمی فهمید» بهترین دلیل است که تسبیح اشیاء از روی علم و اراده است؛ نه به زبان حال؛ و از این قبیل است آیه 11 فصلت که می فرماید: « سپس خدا به آفرینش آسمان پرداخت، در حالی که به صورت دود بود، به آن و به زمین فرمود بیایید یا از روی میل و اطاعت یا با اکراه. آنها گفتند: ما از روی میل و اطاعت می آییم
علامه طباطبایی(رض) فرموده اند: هیچ دلیلی نیست که علم تنها یک سنخ است؛ لذا علم می تواند گونه های مختلف داشته باشد و هر گونه ای هم آثار خاص خود را دارد، پس لازم نیست که از جمادات نیز آثاری مشابه آثار حیوانات یا انسان مشاهده شود.
علامه طباطبایی(رض) بعد از این بحث قرآنی در ضمن یک بحث فلسفی فرموده اند: هر معلومی و هر صاحب علمی موجود مجرد است ؛ چون علم یعنی حضور یک چیز برای چیز دیگر؛ و هر موجود مجردی هم می تواند حاضر در نزد خود باشد و هم می تواند حاضر در نزد مجردی دیگر باشد همچنین هر مجرد دیگری می تواند حاضر در نزد او باشد؛ و هر چه برای مجرد به امکان عام ثابت است برای او ضروری است لذا علم مساوق با وجود مجرد است. بنابراین موجود مادی (غیرمجرد) نه می تواند عالم باشد و نه معلوم. لکن از آن جهت که موجود مادی در تغیّر خود ثابت و بالفعل است و در تغیّر خود متغیّر نیست از این جهت مجرد است و علم ، در او ساری است.(المیزان، ج17، ص381و382 و ذیل آیه 30 و31 فصلت(حم سجده( )
از همین بیانات علامه طباطبایی(رض) روشن می شود که ایشان همه موجودات مادی را دارای نفس مجرد می دانند؛ ایشان فرمودند که علم مساوق با وجود مجرد است و موجودات مادی هم به یک اعتبار دارای جنبه تجرد هستند بنابراین عالمند و نفس چیزی نیست جز موجود مجردی که یک نحوه تعقل به ماده دارد. حکما دلایل دیگری نیز بر این مسأله اقامه کرده و ثابت نموده اند که همه موجودات مادی دارای نفس مجردند، که ذکر آنها در این مقاله بدون  مقدمات فلسفی مقدور نیست. بنابراین همه موجودات دارای نفس مجردند. این نفس مجرد را در انسان نفس ناطقه و در حیوان، نفس حیوانی و در گیاه نفس نباتی می گویند ولی نفس جمادی استعمال چندانی در حکمت ندارد و به جای آن بیشتر از واژه «صورت مثالی جمادات» استفاده می شود. البته در مورد اجرام آسمانی «نفس فلکی» هم استفاده می شود. از نظر حکما افعال و حرکات و سیر تکاملی تمام موجودات عالم ماده توسط همین نفس مجرد اداره می شود.
نفس جمادات پایین ترین مرتبه نفس است و بالاتر از آن نفس نباتی است لذا نفس گیاهان هم کمالات نفس جمادات را داراست هم کمالاتی مختص به خود دارد که به واسطه کمالات نفس جمادی خواص جماد در گیاه دیده می شود و به واسطه کمالات خاص نفس نباتی آثار نباتی از آن به ظهور می رسد؛ و بالاتر از نفس نباتی،‌نفس حیوانی است که هم کمالات نفس جماد را دارد، هم کمالات نفس نباتی را؛ و بالاتر از نفس حیوانی نفس انسانی است که شامل کمالات همه نفوس قبلی است به علاوه کمالات خاص نوع انسان .
همه نفوس یاد شده خود دارای مراتب گوناگونند مثلا نفس یک کرم خاکی با نفس یک میمون قابل مقایسه نیست با اینکه هر دو نفس حیوانی دارند. یا نفس یک گیاه ابتدایی مثل خزه  با نفس یک گیاه حشره خوار در یک حد نیست با اینکه هر دو نفس نباتی هستند. در انسان نیز نفس دارای شدت و ضعف است. نفس بچه، ضعیفت تر از نفس بزرگسال است و نفس عالم قویتر از نفس جاهل است و نفس مؤمن قویتر از نفس کافر است. پایین ترین مرتبه نفس انسانی که نزدیک به نفس حیوانی است،‌ نفس امّاره است و بالاتر از آن نفس لوامّه است و مرتبه دیگری از آن نفس مطمئنه است و بالاتر از نفس مطمئنه نفس قدسیه است که نفس انبیاء و اوصیاء و اولیاء است؛ البته خود نفس قدسیه هم مراتبی دارد لذا انبیاء و اوصیاء و اولیاء هم همگی در یک مرتبه نیستند و بالاترین نفس از آن چهارده معصوم(ع) است.

به نفس انسان از آن حیث که مشغول اداره بدن است نفس یا نفس مدبّر گفته می شود و از آن حیث که یک موجود مجرد عقلی است- با صرف نظر از تعلق آن به جسم- روح نامیده می شود و از این حیث که منشأ تعقل و مفهوم سازی و به تبع آن نطق است،‌نفس ناطقه نامیده می شود و از آن حیث که یک سری گرایشها و آگاهیهای فطری و ذاتی دارد، وجدان گفته می شود. عقل و خیال و وهم و عاطفه و امثال اینها نیز همگی قوای نفسند؛ یا به عبارت دیگر آثار نفس انسانی هستند، همان طور که حرکت ارادی اثر نفس حیوانی است و رشد و نمو اثرنفس نباتی است.


  
  

پرسش:آیا این امکان وجود دارد که در جهان مقدار مادّه بی نهایت باشد؟ (توضیح اینکه اگر ماده موجود در جهان بی نهایت باشد لزومی ندارد که همه فضا را اشغال کند. اگر حتی در هر متر مکعب یک اتم وجود داشته باشد و این روال تا بی نهایت ادامه پیدا کند مقدار ماده بی نهایت خواهد بود.)

پاسخ: ماده دو اصطلاح عمده و اصلی دارد که از آنها اصطلاحات دیگری نیز برای ماده ساخته شده است. اصطلاح ماده در فلسفه به معنی جوهری است که قابل همه صور جسمانی است. این جوهر، حقیقتی عقلی است و با حس قابل درک نیست. حقیقت این ماده قابلیت صرف بودن است که هیچ فعلیتی جز همین قابل صرف بودن ندارد. از این ماده به ماده اولی، هیولای اولی، قوه محضه، قوه نامتعیّن و قوه جوهری نیز تعبیر می شود. حکمای اسلامی معتقد که ماده به این معنی یکی بیش نیست ؛ یعنی ماده اولی واحد شخصی بوده از حیث زمانی نیز قدیم زمانی است. یعنی زمانی نبود که ماده اولی نباشد در عین حال ماده اولی حادث ذاتی و معلول است.
اصطلاح دوم ماده همان است که در علم فیزیک مطرح است و مرادف است با نوع جسمانی در فلسفه؛
ذره مادی بنیادی که فیزیکدان ها به دنبال کشف آن هستند در اصطلاح فلسفه «جوهر فرد» گفته می شود که اگر اولین نوع جسمانی است. البته هنوز علم فیزیک موفق به کشف این ذره نشده است .بنیادی ترین ذره ای که تا به حال کشف شده « کوارک » است . بنابراین ماده فیزیک ، معادل با جسم در فلسفه نیست بلکه مرادف با نوع جسمانی است ؛ چون از نظر فلاسفه جسم ، هم امری عقلی و غیرحسّی است هم مثل ماده اولی واحد شخصی است. بنابراین ماده فیزیکی چه به معنی انواع جسمانی و چه به معنی ذره بنیادین - که ممکن است همان «کوارک » یا ذره ای کوچکتر از آن باشد - می تواند کثیر باشد. اما سؤال این است که آیا می تواند بی نهایت باشد؟
اکثر فیزیکدان ها
ی امروزی در سایه نظریه« نسبیّت عامّ » و مدل کیهانی «انفجاربزرگ »معتقدند که عالم ماده، محدود است و نمی تواند ابعاد بی نهایت داشته باشد؛ و روشن است که در ابعاد محدود وجود بی نهایت ذره محال است. نسبت عام مدعی است که فضا در اثر جرم انحنا پیدا می کند ــــ فضای سه بعدی اگر انحنا پیدا کند چهار بعدی می شود ـــ بنابراین فضای کل عالم ماده در اثر ماده عالم دارای انحنا است ، نظیر یک سطح الاستیک که اگر وزنه ای روی آن قرار گیرد، در آن فرد رفتگی ایجاد می کند ــــ اگر کلمه «نسبت عام» را در اینترنت جستجو بفرمایید تصاویری از انحناء فضا را می توانید به دست آورید ـــ از طرف دیگر مدل کیهانی انفجار بزرگ مدعی است که عالم ماده از یک نقطه و با یک انفجار فوق عظیم پدید آمده است ادوین هابل در سال 1924 تا 1929 م با اندازه گیریهای دقیق نشان داد که ستارگان و کهکشان ها در حال دور شدن از همدیگرند. گویی همه کهکشان ها روزی در یک نقطه جمع بودند و با یک انفجار عظیم مثل ترکش های یک بمب که در هوا منفجر شده است در حال دور شد از آن نقطه هستند. لذا فیزیکدان ها مدعی شدند که روزی تمام ماده عالم در یک نقطه متمرکز بوده است که از آن نقطه تعبیر می شود به «گوی آتشین نخسیتن» خود همین مدل انفجار بزرگ به تنهایی بی نهایت بوده ابعاد عالم را نفی می کند. چون عالم از یک نقطه شروع شده و در حال انبساط است پس اندازه آن نمی تواند بی نهایت باشد چون در آن صورت در عرض بی نهایت سال باید کهکشان ها آن قدر از هم دور می شدند که ناپدید می شدند در حالی که بسیاری از کهکشان ها برای ما قابل مشاهده اند. و نسبت عام ادعا می کند که اگر چکالی متوسط عالم ماده بیشتر از 5 ضرب در 10 به توان (27-) کیلوگرم بر متر مکعب باشد انحناء عالم ماده به قدری خواهد بود که عالم ماده روزی در خود فرو خواهد ریخت و جاذبه مواد عالم آن را به نقطه آغازین باز خواهد گرداند؛ ولی اگر چگالی عالم کمتر از این مقدار باشد انبساط آن ابدی خواهد بود. اگر ذرات عالم ماده بی نهایت یا نزدیک به بی نهایت ( بی نهایت حدّی )بود آلان باید عالم در خود فرو می ریخت و اساساً گوی نخستین نباید منفجر می شد. بنابراین طبق نظریات مورد قبول فیزیکدانان امروزی ذرات عالم و ابعاد آن محدود است.
اما در بین فیزیکدان ها افراد نه چندان معروفی هم وجود دارند که نظریه انفجار بزرگ یا نسبیت عام را نمی پذیرند و مدل های دیگری برای عالم ارائه می دهند که طبق برخی از آنها ممکن است بتوان از بی نهایت بودن ابعاد جهان و به تبع آن از بی نهایت بودن ذرات جهان دفاع کرد.
 اما به نظر می رسد که از نظر فلسفی هر دو سوی مساله را به نوعی بتوان اثبات کرد یعنی هم محدود بودن ابعاد جهان و تعداد ذرات آن را هم بی نهایت بودن انواع جسمانی را .
در حکمت متعالیه اثبات می کنند که عالم ماده دارای وحدت شخصی است؛ یعنی کل عالم ماده یک پیکر واحد است و بین تمام اجزاء آن ربط وجودی حاکم است از این رو
وجود خلاء حقیقی را هم انکار می کنند که امروزه علم فیزیک هم آن را تأیید می کند و عالم را سراسر پر از انرژی و نیرو می داند ؛ و لازمه ی واحد شخصی بودن، در موجود مرکب از اجزاء محدود بودن اجزاء است؛ چون تشخّص فرع بر تعیّن است و تعیّن موجود ماهوی به حدّ ماهوی آن است و یکی از حدود ماهیّات مادّی کمیّت است ؛و یکی از اقسام کمّ، عدد  است. لذا تا موجود مادی تعیّن عددی نداشته باشد تشخّص پیدا نمی کند. به همین علت وجود انسان یا درختی که بی نهایت جزء داشته باشد محال است؛ کما اینکه وجود انسانی به طول بی نهایت هم محال است. در مورد عالم ماده نیز همینطور است. بنابراین عالم ماده در هر لحظه محدود به اندازه است.
از طرفی در حکمت متعالیه اثبات می شود که ماده اولی قدیم زمانی است، لذا از بی نهایت سال پیش عالم ماده بوده است و تا بی نهایت سال بعد هم خواهد. بنابراین اگر مدل انفجار بزرگ درست باشد پس قبل از انفجار بزرگ نیز عالمی دیگر بوده است و قبل از آن نیز عالمی دیگر تا بی نهایت و بعد از تخریب بزرگ و متمرکز شدن مواد عالم در یک نقطه نیز دوباره عالمی نو از مواد عالم پدید می آید و این روند تا بی نهایت سال ادامه می یابد و در هر عالمی میلیاردها نوع جسمانی و افراد آنها پدید می آیند که در فلسفه آنها را «حوادث زمانی» گویند بنابراین در گذشته، بی نهایت حوادث زمانی و موجودات جسمانی وجود داشته اند ،
در آینده نیز بی نهایت موجود جسمانی پدید خواهند آمد. اما لازمه این امر آن نیست که ذرات بنیادین عالم ماده هم بی نهایت باشد.
البته مطلبی هم در حکمت متعالیه مطرح است که ممکن است از آن بر احتمال وجود بی نهایت عالم استدلال شود آن مطلب این است که ماده اولی قابلیت صرف است و می تواند هر صورتی را بپذیرد. اولین صورتی که ماده در عالم
ما پذیرفته است، صورت جسمانی است اما از کجا معلوم که ماده، صور دیگری غیر از صورت جسمانی را هم نپذیرد. صوری که از حواس ما پوشیده است. مثلا ممکن است غیر از صورت جسمانی که سه بعدی است صور دیگری مثل صورت چهار بعدی، پنج بعدی و صورت nبعدی هم وجود داشته باشد ؛ که در صورت وجود داشتن از دیده ی ما پنهان خواهند بود؛ چون موجود چهار بعدی اگر در عالم سه بعدی حاضر شود تنها سه بعد آن دیده خواهد شد و به عبارت دیگر ما سایه آن را خواهیم دید ولی گمان خواهیم کرد که آن یک موجود سه بعدی است. لذا می توان فرضیه ی وجود بی نهایت عالم را مطرح کرد. امروزه در فیزیک نوین نیز فرضیه ی عالم 10 بعدی مطرح است که مدعی است عالم چهار بعدی ما ( 3 بعد فضایی + بعد زمان ) یک دو قلوی 6 بعدی هم دارد.
لکن این فرضیه نیز نمی تواند وجود بی نهایت ذره بنیادی را ثابت کند چون دلیلی که فلاسفه بر محدودیت عالم ماده اقامه کردند شامل کل عالم ماده است نه فقط عالم اجسام. اگر تعداد زیادی عالم ماده هم موجود باشد، باز همه ی
آنها در مادی بودن مشترکند و تفاوت آنها فقط در صورت خواهد بود و وحدت شخصی که فلاسفه مدعی آن هستند وحدت شخصی عالم ماده است لذا طبق این نظریه تمام این عوالم فرضی اجزاء یک پیکر واحد خواهند بود.بنابراین از نظر فلسفی ابعاد عالم ماده و مقدار ذرات آن محدود است ؛ ولی انواع جسمانی و حوادث زمانی بی نهایتند.

 


86/11/8::: 11:0 ع
نظر()
  
  

پرسش:از بیت زیر چه مفهومی دریافت می شود؟ هندو به طعنه گفت که یاران خدا دو تاست ××× لعنت بر آن کسی که بگوید، خدا یکیست .

پاسخ: کلمه هندو را در این شعر به دو معنی می توان گرفت:

 1. پیرو مذهب هندوئیسم ـــ  مذهب هندوئیسم معتقد به سه خدای اصلی یعنی برهما(خدای خالق)، شیوا(خدای فانی کننده) و ویشنو(خدای حفظ کننده) و دهها و صدها خدای غیر اصلی است. ـــ 

 2. هندو به معنی عارف بالله. در عرفان ادبی به مقصود و مطلوب سالک بت و صنم گفته می شود. همین طور به مظاهر اسماء الهی بت و صنم اطلاق می شود؛ لذا باطن عارف کامل را که اسماء الهی در آن تجلی می کند بتخانه می گویند و چون در مذهب هندو بتها و بتخانه ها بسیار زیادند لذا از عارف کامل نیزدر عرفان ادبی تعبیر به هندو می شود.
بنا به این دو معنی از کلمه هندو در بیت مذکور سه معنی متحمل است.
1. هندو(پیرو مذهب هندو) با طعنه و از سر انکار گفت ای یاران من! آیا خدا دو تاست ؟ (خدا دو تا نیست)  ــ استفهام انکاری ــ لعنت بر آن کسی باد که می گوید خدا یکی است بنا به معنی خدا نه دو تا است و نه یکی؛ بلکه سه تاست همان طور که هندو ها می گویند.
2. هندو(پیرو مذهب هندو) با طعنه گفت: یاران خدا دو تا است. ــ جمله ی خبری ــ خدا لعنت کند آن کسی را که می گوید خدا یکی است نه دو تا. طبق این معنی هندو معتقد است که خدا دوتاست. این معنی با عقیده هندوها سازگار نیست لذا بعید است مراد شاعر این معنی باشد.
3. هندو(عارف کامل) با طعنه نسبت به یاران موحد خود گفت: آیا خدا دو تا است؟  و قبل از اینکه آنها بگویند نه خدا یکی است گفت لعنت بر کسی که بگوید خدا یکی است. یعنی عارف کامل به یاران خود متذکر شد که خدا نه دوتاست و نه یکی. یعنی همان طور که دو خدایی و چند خدایی شرک است، یک خدایی نیز شرک است . لذا عارف کامل به یاران خود هشدار که خیال نکنید با یکی دانستن خدا موحد شده اید. توضیح مطلب اینکه حضرت امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: «اینکه بگویی خدا یکی است دارای چهار معنی است، دو معنی آن در مورد خدا محال است و دو معنی دیگر در مورد خدا به اثبات می رسد. دو معنایی که در مورد خدا جایز نیستند عبارتند از 1. اینکه کسی بگوید خدا یکی است و مرادش از یک، یک عددی باشد و این در مورد خدا جایز نیست چون آنکه دومی بردار نیست در باب اعداد داخل نمی شود. آیا نمی بینی که خدا کسانی را که می گویند « انّ الله ثالث ثلاثة »(خدا یکی از سه تاست) (مائده 73)  کافر دانست 2. اینکه کسی بگوید خدا یکی است به آن معنایی که می گویند« یکی از مردم» و قصد می کنند از آن نوعی از جنس را و این در مورد خدا جایز نیست چون تشبیه خدا به خلق است و پروردگار ما اجل از این است. اما دو معنایی که اطلاق آنها بر خدا جایز است : 1. اینکه کسی بگوید خدا واحد است به این معنی که خدا شبیهی ندارد 2. اینکه کسی بگوید خدا احدیّ المعنی است و مرادش این باشد که خدا تقسیم نمی شود، نه در وجود و نه در عقل و نه در وهم ؛ و پروردگار ما چنین است .»(توحید صدوق، باب3 حدیث3)
بنابراین «لعنت بر آن کسی که بگوید خدا یکی است» یعنی لعنت برآن کسی که بگوید خدا یک عددی است یا خدا یکی از موجودات است.  خدا صرف الوجود و حقیقت وجود است و موجودات همگی مظاهر اویند و در مقابل او نیستندتا خدا یکی از آنها شمرده شود .


86/10/26::: 10:0 ص
نظر()
  
  
<   <<   6   7      >