سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
گدا فرستاده خداست ، کسى که او را محروم دارد خدا را محروم داشته ، و آن که بدو بخشد خدا را سپاس و حرمت گذاشته . [نهج البلاغه]
لوگوی وبلاگ
 

دسته بندی موضوعی یادداشتها
 
آخرت ، آفات عقل و استدلال ، اختیار ، اختیاری ، اراده ی فعلی ، ارزش ادراکات بشر ، ارزش عقل ، ازلی ، اسرافیل ، اسماء ، اماره ، امامت در قرآن، لا یَنالُ عَهْدِی الظَّالِمینَ، هَارُونَ مِنْ مُو ، اینشتین ، براهین اثبات وجود خدا ، برزخ ، پیشین ، توحید و شرک ، جبر ، جبر و اختیار ، جبرئیل ، جبروت ، جبری ، حادث ، حافظه ، حدوث ، حدیث معرفة امیرالمومنین بالنّورانیّة ، حرکت ، حسبنا کتاب الله ، خدا کیست ، خشونت عمر ، خیام ، داروینیسم یا ترانسفورمیسم ، دلائل عصمت عقل ، زمان ، زیگموند فروید ، سقیفه ، شهود ، صور خیالی ، عارف ، عالم ، عالم برزخ ، عالم ذر ، عالم الست، ملکوت ، جبروت ، عرش ، عصمت عقل ، عقل ، عقول ، علم ، علم پیشین خدا ، علم دینی و علم سکولار ، علم مقدّس ، غیرمادّی ، فرضیه داروین ، فیلم راز ، فیّاض ازلی و ابدی ، قانون جذب ، قبله ، قدسیه ، قدیم ، قرب و بعد نسبت به خدا ، کرسی ، کشورگشایی عمر بن خطاب ، لوامه ، ماهیت ، متخیّله ، مثال ، مجرّد ، مطمئنه ، معراج ، ملاصدرای شیرازی ، ملکوت ، مَن عَرَفَ نَفسَه فَقَد عَرَف رَبّه ، ناسوت ، ناطقه ، نفس ، هایزنبرگ ، هندسه اقلیدسی ، هندسه نااقلیدسی ، واجب الوجود ، کشورگشایی عمر بن خطاب، سقیفه، خشونت عمر، حسبنا کتاب الله ،

آمار و اطلاعات

بازدید امروز :31
بازدید دیروز :86
کل بازدید :341070
تعداد کل یاداشته ها : 52
98/11/7
7:8 ص
مشخصات مدیروبلاگ
 
عبد الاحد[578]

خبر مایه
بایگانی وبلاگ
 
1- تشکیک وجود[1] 2- هندو به طعنه گفت که یاران خدا دو تاست ...[1] 3- آیا مقدار ماده جهان بی نهایت است ؟[1] 4- جبر فلسفی چیست ؟[1] 5- آیا این اعتقاد که رخ دادن هر فعلی حکمتی دارد صحیح است؟[1] 6- چرا روح القدس برای مریم (ع( به صورت مرد ظاهرشد؟[1] 7- رابطه عقل و روح چگونه است؟[1] 8- چرا انسان برتر از فرشته است؟[1] 9- آیا اسلام نظریه تکامل انواع داروین را می پذیرد ؟[1] 10- چرا وجود دو خدا محال است[1] 11- آیا همه موجودات جهان با شعورند ؟ آیا همه موجودات جهان نفس دا[1] 12- چرا حضرت رقیه را باید احترام کرد؟[1] 13- بدن در طول نفس و مرتبه نازله نفس است[1] 14- آیا منبع دین تحریف شده اند؟[1] 15- حرکت جوهری ملا صدرا را با زبانی ساده توضیح دهید[1] 16- معراج جسمانی پیامبر - غیر جسمانی بودن خدا (1 و 2)[2] 17- نظریه تکامل داروین فرضیه ای باطل[1] 18- نقد نظریه بسط تجربه نبوی دکتر سروش(1 و 2 )[2] 19- احضار روح[1] 20- آیا دین فطری است؟[1] 21- عالم امر چیست؟[1] 22- آیا تاسیس زیارتگاه بر سر قبور اولیاء و زیارت آنها شرک است؟[1] 23- دین ایران باستان[1] 24- هفت آسمان[1] 25- خدا چرا انسان و جهان را آفرید؟[2] 26- تصویری از جهان بی نهایت[1] 27- عاقبت انسان در عالم آخرت چه می شود ؟ و سعادت چیست؟[1] 28- خدا کیست؟![1] 29- خدا الآن چه می کند؟![1] فروردین 1387[1] مهر 1387[2] آذر 1387[1] دی 87[2] بهمن 87[2] اسفند 87[1]
لوگوی دوستان
 

پیوند دوستان
 
صبح مشتاقان و رها می شوم آخر...؟!! نهان خانه ی دل آل یس دریـــچـــه کــــــلام نــــــو رنگارنگه سلام شهدا ایحسب الانسان ان یترک سدی خدا یه کاری کن ... بچه های باخرز تبادل لینک وافزایش بازدید مقالات مشاوره و روانشناسی و اختلالات روانی و رفتاری ابوالفضل فتحیان دستگردی گروه فرهنگی شهید همت(بسیج دبیرستان مالک اشتر 1) شما هم در وبلاگ گروهی با ما همکاری کنید حب الحسین اجننی پیامبر اعظم(صلی‏الله‏علیه‏وآله‏وسلم) - The Holy Propht -p.b.u.h جمهوریت:اخبار داغ ، مقاله ، مصاحبه ، عکس ، کاریکاتور و طنز سیاسی نان ، عشق ، موتور هزار راهنما شمیم انا مجنون الحسین مذهبی - سیاسی - فرهنگی السلام علیک یا امام الرئوف اباصالحی یا زهرا مدد اختلالات روانی اضطراب خشم افسردگی... دیــار عـاشقـان صعصعه مشاوره و مقالات روانشناسی آفاق طلبه آ نلاین دانشمند مسیح اندیمشک موتور سنگین ... HONDA - SUZUKI ... موتور سنگین AMIR قدرت شیطان چگونه خدمتگذار خوبی باشیم علم نوین کجایند مردان بی ادعا؟ یادداشت های یه آسمونی صور اسرافیل راز و نیاز با خدا عاشقان میگویند خلوت تنهایی انتظار محفل قران جعفریه به سوی حقیقت «سلام محب بر محبان حسین ع » جاده خدا یعسوب یوسف گم گشته مجله اینترنتی نوآوری و شکوفایی ابوالفضل فتحیان دستگردی مزار بی نشان سخنان مهجور حضرت روح الله حــــــــکــــمـــــــت آ بـــــــــــاد دو کلمه حرف حساب معارف اسلامی

(قسمت دوم)

3ـ اینکه در زمان عمربن خطاب برخی کشورها چون ایران فتح شدند درست ، ولی مگر فتح کشور مساوی است با ترویج اسلام. کجای قرآن کریم و روایات نبوی آمده است که برای ترویج اسلام باید حتماً دست به کشور گشایی زد؟ تا جایی که ما سراغ داریم پیامبر خدا هیچگاه داعیّه ی کشور گشایی نداشت و تنها برای دفاع از اسلام و مسلمین نبرد می نمود و هیچگاه دین را با شمشیر تبلیغ نمی کرد. لذا اگر عمر بن خطّاب برای تبلیغ دین کشور گشایی نموده خلاف سنّت پیامبر رفتار کرده است. قرآن کریم نیز جنگ را تنها از باب مقابله به مثل اجازه داده است و از جنگ با افرادی که با مسلمین سر جنگ ندارند نهی فرموده است. (ر.ک: بقره: 190 ـ 193 ، ممتحنه: 8 و 9 )

بررسی اوضاع جهان آن روز نشان می دهد که اساساً برای تبلیغ اسلام در خارج از جزیرةالعرب و بخصوص در ایران ، نیازی به جنگ و کشور گشایی نبود ؛ تاریخ گواه است که تعداد قابل توجّهی از ایرانیان قبل از فتح شدن ایران از راه ارتباط با یمن ، مسلمان شده بودند. لذا عمر اگر قصد ترویج اسلام در ایران را داشت ، به جای این که به ایران حمله ور شود به راحتی می توانست از ایرانیان مسلمان شده استفاده نموده اسلام را در ایران تبلیغ نماید ؛ تا امروز به اصطلاح روشنفکران و طرفداران حقوق بشر مدام بر سر اسلام نکوبند که اسلام دین شمشیر و خشونت و کشور گشایی است. مردم ایران در آن زمان از دست حکومت و تبعیضهای آن به ستوه آمده بودند و خود به دنبال راه نجاتی می گشتند ؛ لذا با تبلیغات فرهنگی به راحتی می شد خود آنان را به سمت یک انقلاب درونی سوق داد. امّا این به مذاق برخی از اطرافیان تازه مسلمان شده ی خلیفه ی دوم نظیر ابوسفیان و معاویه و امثالهم خوش نبود ؛ چون در آن صورت از فیض غنائم جنگی محروم می شدند. لذا تاریخ گواه است که در پی این کشور گشایی ها ، برخی اطرافیان عمر بن خطاب صاحب مال و مکنت فراوان شدند تا آنجا که گفته شده شمشهای طلایشان را با تبر تقسیم می کردند.

امّا شاهد روشن این ادّعا که مسلمان نمودن مردم خارج از جزیرةالعرب ، نیازی به کشور گشایی نداشت ، مسلمان شدن مردم خاور دور مثل اندونزی و مالزی است. این کشاورها هیچگاه مورد حمله ی مسلمین واقع نشدند و تنها توسّط تجّار و شعرا و علما و مبلّغین با اسلام آشنا شدند و با این که نسبت به ایران و مناطق خاور میانه فرهنگ پایین تری داشتند ولی به راحتی و بدون هیچ گونه کشور گشایی اسلام را پذایرا شدند. کما اینکه مسلمانان هندوستان توسّط کشورگشایی های سلطان محمّد غزنوی اسلام نیاوردند بلکه با تبلیغات مسلمانانی به اسلام روی آوردند که یا مشغول تجارت با آنها بودند یا از ترس حکّام بلاد اسلامی به هندوستان رفته بودند.

حاصل کلام آنکه مسلمان شدن مردم مناطق فتح شده تحت تأثیر خود قرآن کریم و منطق استوار قرآن بود نه نتیجه ی مستقیم کشور گشایی. لذا اگر بدون فتح این کشورها نیز معارف اسلام به آنها منتقل می شد آنها به اسلام روی می آوردند و نیازی به این همه جنگ و کشتار هم نبود. جنگهایی که جهاد اسلامی بودن آنها از جهات گوناگون مورد خدشه و نقد جدّی است که به برخی از آنها اشاره می شود.

نقد کشور گشایی های عمر بن خطاب

1ـ3. به اعتراف شیعه و سنّی شکّی در این نیست که علی بن ابی طالب (ع) فعّال ترین صحابه پیامبر در امر جهاد بوده است و هیچگاه در امر دفاع از دین و تقویت آن کوتاهی نکرده است. حال اگر کشور گشایی های عمر بن خطّاب جهاد فی سبیل الله و مشروع بوده چرا علی بن ابی طالب در هیچکدام از این کشور گشایی ها شرکت نکرده است؟ اگر آن حضرت این جنگها را مشروع می دانست دست کم در یکی از آنها شرکت می جست ولی هیچ گاه چنین نکرد ؛ و نه تنها خودش در این نبردها شرکت نجست بلکه حتّی از فرزندان و اهل بیتش هم کسی در این کشور گشایی ها وارد نشد.

2ـ3. قرآن کریم در آیات بقره: 190 ـ 193 ، ممتحنه: 8 و 9 و مائده:8 ، تصریح دارد که اوّلاً با غیر محاربین و پیمان شکنان نجنگید ، ثانیاً در جنگ عدالت را رعایت نمایید و از حدّ اعتدال نگذرید ؛ و لازمه ی این امر آن است که شخص جهادگر اهل خشونت نبوده ، خویی آرام داشته باشد و بتواند بر خشم خود مسلّط شود. امّا عمر بن خطّاب نه تنها فردی آرام و عطوف و اهل رحمت نبوده بلکه به تصریح تاریخ نویسان و علمای خود اهل سنّت فردی بسیار درشتخو و خشمگین و تندمزاج بوده است ؛ تا آنجا که حتّی با اصحاب رسول الله و خانواده ی خود نیز بی دلیل تندی می کرده است کجا رسد با غیر مسلمین.

« برخی از مردم به ابوبکر گفتند: به پروردگارت چه می گویی در حالی که فردی تندخو و خشن را بر ما حاکم ساختی.»( ملل و نحل ، شهرستانی ، ج1،ص25 ـ منهاج السّنه ، ابن تیمیّه ، ج6، ص155 ) در منهاج السّنه گفته یکی از این گویندگان طلحه بوده است.

« ابی بن کعب ـ صحابی رسول خدا ـ گفت: یا ابن الخطاب فلاتکوننّ عذاباً علی اصحاب رسول الله (ص) ــــــ ای پسر خطاب برای اصحاب رسول الله عذاب نباش!» (صحیح مسلم ، ج 6، ص180 ـ سنن ابی داود ، ج2 ،ص515 )

« عمر ام کلثوم دختر ابی بکر را خواستگاری نمود و عایشه را واسطه قرار داد ؛ امّا ام کلثوم گفت: مرا به او نیازی نیست ، او بد اخلاق است و بر زنان سخت گیری می کند. عایشه فرستاد دنبال عمرو بن عاص تا او خبر را به عمر بن خطاب برساند. عمرو عاص پیش عمر آمده گفت: خبری به من رسیده که از آن به خدا پناه می برم. گفت آن چیست؟ گفت: ام کلثوم دختر ابی بکر را خواستگاری نمود؟ گفت: بلی ، آیا او را لایق من نمی دانی یا مرا لایق او؟ عمرو عاص گفت: هیچکدام ، امّا نوجوان است و تحت کنف امیرالمومنین در ناز و نعمت بزرگ شده در حالی که تو خشن هستی و ما از تو می ترسیم و نتوانسته ایم خلقی از خلقیّات تو را تغییر دهیم ؛ پس چگونه خواهی بود با او اگر با تو مخالفتی بکند ، پس بر او خشم خواهی گرفت ... سپس گفت: من تو را به بهتر از او راهنمایی می کنم ، ام کلثوم دختر علی بن ابی طالب که با به رسول الله(ص) تعلّق پیدا می کنی.» (الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر ، ج3 ، ص54 و 55 ــ تاریخ طبری ، ج3 ، ص270 ـ البدایه و اانهایه ، ابن کثیر، ج7،ص139 ـ امتاع الاسماء ، مقریزی ، ج6 ، ص207)

« عمر بن خطاب از ام ابان دختر عتبةبن شیبه خواستگاری نمود و او نپذیرفت و گفت: درش را می بندد و خیرش را دریغ می کند و عبوس داخل می شود و عبوس خارج می شود.» (تاریخ طبری ، ج4، ص200 ـ البدایه و النهایه ، ابن کثیر ، ج7 ، ص139 ـ الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر ، ج3 ، ص 55)

در جریان سقیفه زمانی که اهل سقیفه برای بیعت با ابوبکر هجوم آوردند ، سعد بن عباده ــ صحابی پیامبر و بزرگ قبیله ی خزرج ــ که پیر مردی بود زیر پای مردم ماند؛ کسی فریاد زد: مواظب سعد باشید او را نکشید! عمر بن خطاب گفت:« بکشید او را که خدا او را بکشد. ابوبکر گفت: حوصله کن ای عمر که رفق و مدارا ایجا بهتر است.» (تاریخ ابن خلدون ، ج2، ص488) جناب ذهبی نیز همین مطلب را با اندک تفاوتی در تعبیر در تاریخ الاسلام ، ج3 ، ص 6 ، نقل و سند آن را صحیح دانسته است. در نقل تاریخ طبری ، ج3 ، ص222 ، حتّی عمر بن خطاب به سعد بن عباده حمله ور شده با او گلاویز می شود که با وساطت ابوبکر او را رها می کند. در نقل دیگری از تاریخ طبری حتّی کار به شمشیر کشی منتهی می شود و عمر سعد بن عباده را با هنوان منافق خطاب می کند. ر.ک: تاریخ طبری ، ج3 ، ص223

حال خود قضاوت فرمایید که شخصی با این اوصاف که همه ی موارد آن را از نقل علمای اهل سنّت آوردیم ، می تواند در جنگ عدالت را پیشه ی خود سازد؟! کسی که با اهل و عیال خود و اصحاب رسول خدا چنان رفتاری داشته و زن و مرد او را فردی خشن می دانستند که بی دلیل خشونت نشان می داده آیا می تواند در جریان جنگ که زمینه برای خشم و خشونت و تعدّی فراهم است بر خود مسلّط باشد؟! و این در حالی است که خداوند متعال می فرماید: « وَ قاتِلُوا فی سَبیلِ اللَّهِ الَّذینَ یُقاتِلُونَکُمْ وَ لا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ الْمُعْتَدینَ ــــــ و در راه خدا، با کسانى که با شما مىجنگند، نبرد کنید! و از حدّ تجاوز نکنید، که خدا تعدّىکنندگان را دوست نمىدارد.» (البقرة:190)

3ـ3. حال که معلوم شد خصوصیّات اخلاقی عمر چگونه بوده ، جای آن است که ببینیم طبق نقل تاریخ نوسان اهل سنّت جنگها و کشور گشایی های عمر بن خطاب به چه صورت بوده است. حقیقت این است که طبق نوشته ی علمای اهل سنّت در کشور گشایی های عمر بن خطّاب جنایاتی رخ داده که امثال آنها شاید از چنگیزخان مغول و هیتلر و امثال آنها نیز کمتر دیده شده باشد. در سطور زیر اجمالاً به برخی از این فجایع هولناک اشاره می شود.

ـ جنگ ذات العیون

در این جنگ یکی از فرماندهان عمر بن خطاب به کمانداران خود دستور داد که چشمان مردم الانبار را مورد هدف قرار دهند که در نتیجه ی آن حدود هزار نفر کور شدند ؛ لذا این جنگ به ذات العیون شهرت یافت. در این جنگ ، مردم فارسی زبان الانبار ، با اینکه پیشنهاد صلح می کنند ولی فرمانده عمر که طبق گفته ی ابن اثیر جناب ابن اثیر نسبت به جنگ بی صبر بوده آن را نمی پذیر و وارد شهر می شود. در الکامل فی التاریخ ، ج2 ، ص 394 ، جریان را چنین بیان نموده است. « ثمّ سار خالد على تعبیته إلى الأنبار، و إنّما سمّی الأنبار لأنّ أهراء الطّعام کانت بها أنابیر ، و على مقدّمته الأقرع بن حابس. فلمّا بلغها أطاف بها و أنشب القتال، و کان قلیل الصبر عنه، و تقدّم إلى رماته أن یقصدوا عیونهم، فرموا رشقا واحدا ثمّ تابعوا فأصابوا ألف عین، فسمّیت تلک الوقعة ذات العیون. و کان على من بها من الجند شیرزاد صاحب ساباط، فلمّا رأى ذلک أرسل یطلب الصلح على أمر لم یرضه خالد، فردّ رسله و نحر من إبل العسکر کلّ ضعیف و ألقاه فی خندقهم، ثمّ عبره، فاجتمع المسلمون و الکفّار فی الخندق، فأرسل شیرزاد إلى خالد و بذل له ما أراد، فصالحه على أن یلحقه بمأمنه فی جریدة لیس معهم من متاع شیء، و خرج شیرزاد إلى بهمن جاذویه، ثمّ صالح خالد من حول الأنبار و أهل کلواذى. » (الکامل،ج2،ص:394) این جریان با تفاوت تعبیر در منابع زیر نیز آمده است. البدایه و النهایه ، ج6، ص349 و تاریخ ابن خلدون ، ج2، ص511 و تاریخ طبری ، ج3 ، ص374

آیا شما در این جنگ ذرّه ای از رأفت اسلامی و سیره ی نبوی را می بینید؟ یا می شنوید که بگویند این لشکر به اصطلاح اسلام ، کسی را دعوت به مسلمانی بکنند؟ پیامبر خدا با اینکه سالیان دراز از مردم مکّه آزار دیده بود و اهل آن بت پرست بودند ، ولی هنگام فتح آن مردم را بخشید و کسی را نکشت ؛ ولی اینان با مردمی که با مسلمین هیچ سر جنگ نداشتند و در شهر و دیار خود مشغول زندگی و در عین حال خداپرست هم بودند چنین رفتار نمودند.

ـ جنگ طالقان

در این جنگ بدون اینکه مقاومتی از سوی ساکنین طالقان وجود داشته باشد ، فرمانده عمر بن خطاب تعداد عظیمی را به هلاکت می رساند ؛ آنگاه بعد از تصرّف کامل شهر ، مردم را در دو ستون که طول هر کدام چهار فرسخ (تقریباً بیست و چهار کیلومتر) بوده به صف می کند و به ترتیب آنها به دار می آویزد. جناب ابن اثیر در الکامل فی التاریخ ،ج4،ص545 چنین گفته است: « ... کتب قتیبة إلى نیسابور و غیرها من البلاد لیقدم علیه الجنود، فقدموا قبل أوانهم، فسار نحو الطالقان، و کان ملکها قد خلع و طابق نیزک على الخلع، فأتاه قتیبة فأوقع بأهل الطالقان فقتل من أهلها مقتلة عظیمة و صلب منهم سماطین أربعة فراسخ فی نظام واحد.» این مطلب با اندکی اختلاف تعبیر در این منابع نیز آمده است ؛ تاریخ الاسلام ، ذهبی ، ج6، ص37 و تاریخ طبری ، ج6، ص447.

آیا اینها اسلام گستری است یا جنایتهای هولناک ، آیا این رسم نبی اکرم بود یا قرآن کریم چنین گفته است که مردم بی سلاح و تسلیم شده را به صف کرده به دار آویزد؟! ای عزیز این حکایتها را از کتب شیعه ذکر نکردیم که شائبه ی تعصّب در آن رود ، هر چه در این پاسخ از منابع گوناگون خدمت حضرت الی عرضه شده و می شود همگی بی استثناء یا از قرآن کریم است یا از منابع اهل سنّت.

ـ جنگ گرگان

در این جنگ مردم از فرمانده عمر بن خطاب امان می خواهند و او می گوید عهد می کنم که یک نفر را نکشم. لذا آنها دروازه های شهر را باز می کنند و او همه را می کشد جز یک نفر را و می گوید قول داده بودم که یک نفر را نکشم. ابن اثیر جریان را چنین بازگو کرده است: « ... فأتى جرجان فصالحوه على مائتی ألف، ثمّ أتى طمیسة، و هی کلّها من طبرستان متاخمة جرجان، على البحر، فقاتله أهلها، فصلّى صلاة الخوف، أعلمه حذیفة کیفیتها، و هم یقتتلون. و ضرب سعید یومئذ رجلا بالسیف على حبل عاتقه فخرج السیف من تحت مرفقه، و حاصرهم، فسألوا الأمان، فأعطاهم على أن لا یقتل منهم رجلا واحدا، ففتحوا الحصن فقتلوا جمیعا إلّا رجلا واحدا ، و حوى ما فی الحصن ... » (الکامل فی التاریخ ، ابن اثیر ،ج3،ص:110 و تاریخالطبری، ج4 ، ص 269)

آیا این است آن کشور گشایی اسلامی؟!! آیا این جهاد فی سبیل الله است یا جنایت و نسل کشی و ناجوانمردی و نامسلمانی؟!! آیا سنّت نبی مکرّم اسلام در جنگها چنین بود که به مردمی امان دهد و آنها را فریب داده از دم تیغ بگذراند؟!! آیا چنگیزخان و هیتلر چنین کردند که اینها کرده اند.

البته ممکن است گفته شود: اینها عملکرد فرماندهان و سربازان عمر بن خطّاب بوده و ربطی به خود او ندارد. امّا هر انسان منصفی می داند که این جواب نیست بلکه طفره رفتن از جواب است. اگر چنین جوابی موجّه باشد در آن صورت اکثر شاهان و جنایتکاران بزرگ دنیا باید تبرعه شوند چرا که سربازان آنها بوده اند که جنایت کرده اند نه خودشان ؛ امّا مگر فرمانده و سرباز جز به فرمان حاکم عمل می کنند. بلی اگر برخی سربازان خودسرانه کاری کنند آن را به پای سر دسته ی آنها نمی توان نوشت ولی این فرماندهان علناً و به دفعات فراوان این جنایتها را کرده اند و حتّی یکبار هم مورد مؤاخذه ی عمر بن خطّاب قرار نگرفته اند.

4ـ گذشته از همه ی این حرفها ، دعوای شیعه و اهل سنّت بر سر این نیست که چه کسی چه کرده و چه نکرده ؛ بلکه دعوا سر این است که آیا عقلاً و شرعاً حقّ چنین کاری را داشته یا نه؟ به فرض که تمام جنگهای عمر بن خطّاب به ظاهر درست و انسانی بوده است ، سوال این است که آیا او شرعاً خلیفه ی رسول الله بوده تا جواز جهاد داشته باشد؟ شیعه با ادلّه ی فراوانی که دارد ادّعا می کند که ابوبکر و عمر و عثمان هیچکدام شرعاً شأنیّت خلافت نداشته اند و تصدّی خلافت رسول خدا از سوی آنان غضب منصب خلافت بوده است. لذا اگر تمام دنیا را هم مسلمان می نمودند باز ارزش نداشت ؛ چون خدا چنین حقّی را به آنان نداده بود. لذا به جای اینکه به چنین مباحث حاشیه ی پرداخته شود ، ابتدا باید اصل مساله خلافت روشن شود که در آن صورت مساله از ریشه حلّ خواهد شد.


87/12/4::: 12:53 ع
نظر()